نگـاه · نامه‌هایی دور از هیاهو سرآغاز
نامه‌هایی دور از هیاهو

چندی پیش در سالگرد فوت پدرم از قول کسی نوشتم «در زمانه‌ای که همه فریاد می‌زدند تا دیده شوند، او به نجوا باور داشت.»

این روزها زیاد به این فکر می‌کنم که چطور با هم حرف می‌زنیم و ارتباط برقرار می‌کنیم. اینکه چه صداهایی شنیده می‌شوند و چه صداهایی شنیده نمی‌شوند. اینکه وقتی همه صداها در اطرافت بلند است و همه در حال فریاد زدنند، نجوا کردن چه معنایی دارد. فریاد زیاد است، سر و صدا زیاد است، و در میانِ همه این‌ها، به نظر جایی برای تأمل، درنگ، و نجوا نیست. این صداها دارند گم می‌شوند.

مدتی پیش داشتم «نامه‌هایی به شاعری جوان» رینه ماریا ریلکه را ورق می‌زدم. این بار چیزی در این نامه‌ها برایم مهم‌تر و امروزی‌تر شد. این نامه‌ها بیش از صد سال پیش نوشته شده‌اند، به مرد جوانی که ریلکه هرگز ندیده بودش، درباره پرسش‌هایی که الزاما ربطی به زندگی روزمره او نداشتند. روزگاری که کمتر سنخیتی با امروز ما دارد. و با این حال، این نامه‌ها همچنان امروزی هستند و سرشار از مطلب هستند. مطلب برای امروز ما، در قرنی و دنیایی دیگر. حرف‌های نامه‌ها از جنس پاسخ دادن و اثبات کردن و راه‌حل ارائه کردن نیستند، بلکه بیشتر دعوتی هستند به گذر کردن از سطح و تفکری عمیق‌تر. ریلکه در نامه‌هایش مخاطب را دعوت و راهنمایی می‌کند تا عمیق‌تر نگاه کند، تا بهتر بفهمد. کاری دشوار که وقتی همه صداها در اطرافت بلند و آشفته است، دشوارتر هم می‌شود.

با خودم فکر کردم چیزی که این روزها کم داریم، جایی است برای نجوا کردن. جایی که کسی بتواند به آرامی، با تأمل، و با فکر صحبت کند، بدون اینکه نیاز به متقاعد کردن داشته باشد، بدون اینکه لازم باشد فریاد بزند تا اهمیت پیدا کند، بدون اینکه برچسب بزند، یا اثبات کند. و بدون اینکه الزاما راه‌حل بدهد. محلی برای صحبت بدون پاسخ، بدون واکنش، بدون یکه به دو کردن‌های متوالی. جایی برای صحبتی آرام‌تر و عمیق‌تر. دلم می‌خواست بدانم اگر ریلکه امروز بود چه می‌گفت و از چه می‌نوشت. بعد فکر کردم دور و بر خودمان کسانی هستند که حرف دارند، ولی حرف‌هاشان بیشتر از جنس نجواست. از جنس یک نامه به یک عزیز. حرف‌هایی آرام و ماندگار، و به دور از هیاهوی این روزها. حرف‌هایی نه برای تسکین دردهایمان و یا درمان زخم‌هایمان - که همه ما درد و زخم داریم - که برای باز کردن فکر و نگاه‌مان در حین درد کشیدن. فکر کردم مهم است که این نامه‌ها نوشته شوند و در گوشه‌ای ماندگار داشته شوند.

تصمیم گرفتم این گوشه را بسازم، و از کسانی که به آن‌ها اعتماد دارم دعوت کنم نامه‌ای بنویسند تا اینجا نگهداری شوند. کسانی که می‌دانم از هیاهو فاصله دارند و با وسواس فکر می‌کنند، از آنها بخواهم نامه‌ای به عزیزی بنویسند، به یک نفر مشخص، و دعوتش کنند به دیدن چیزی که برایشان مهم است. نه بیانیه. نه دستورالعمل. نه موضع‌گیری. فقط یک نامه برای دعوت به دیدن چیزی که به نظر خودشان مهم است. چیزی که از نظر آنها نه فقط امسال، که ده سال و صد سال دیگر هم مهم است.

نامه هر شخص خطاب به کسی است که او را می‌شناسد. کسی که دوستش دارد، یا دوستش داشته‌اند. کسی که برایش امید و آرزو دارند. به او بگویند دنیا را چطور می‌بینند و به چه اعتقاد دارند. نه درباره آنچه اکنون در حال رخ دادن است، بلکه درباره آنچه می‌ماند. حقیقتی که هیاهو و مشکلات روز در آن خللی وارد نمی‌کند. اگر همه چیز فرو می‌ریخت، همچنان چه نصیحتی به او می‌کردند؟ نصیحت از جنسی که هم امروز معنا داشته باشد و هم در آینده، زمانی که این دردها و مشکلات و فریادهای امروز جایشان را به دردها و فریادهای دیگری داده باشند. اینجا گوشه‌ای آرام است برای این نوع نامه‌ها. برای نامه‌هایی که نجوا می‌کنند. برای در میان گذاشتن فکری که فهمیدنش ممکن است زمان ببرد. برای کلماتی که به خواننده اعتماد می‌کنند که در نهایت خواهد فهمید.

امید دارم که بتوانیم جایی برای نجوا کردن در این دنیای پر هیاهو باز کنیم، برای مایی که به چیزی احتیاج داریم که فقط این نوع فکر کردن می‌تواند به ما بدهد: زمان، تعمق، صداقت.

احمد کیارستمی