نامه سوم
برای احمد
غوغا
بر آن بودم در آن آشوبِ دگربار
آرام نشسته بنگرم
با تیز نگاهی تنها
خموش و ساکن
بدانسان که در رؤیا.
همهمه بود هر سو و هیاهو
چندان بارانِ غریو و غوغا
گه غافل غرق گشتم بناچار
درونِ تندابِ بیامانِ رگبار.
هذیان گفتم خیره و مات
طومار ساختم چند چندان کلمات
شتافتم به عبث تا ظلمات.
ارچه بر آن بودم به جدّ ز آغاز
با تیزنگاهی تنها
خموش و ساکن بمانم
به خود همراز
به رؤیا دمساز.
پاریس
۱۸ فوریه ۲۰۲۵